به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند دومین سالمرگ استاد غلامحسین سمندری - پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393

روزنامه خراسان-حمیدرضا ناسخ

سوم فروردین دومین سالگرد درگذشت استاد غلامحسین سمندری از مفاخر بزرگ موسیقی خراسان و مرد پنجه طلایی دوتار ایران و جهان در سکوت کامل و بابی مهری و فراموشی تاسف بار مسئولان در شهرستان باخرز برگزار شد.

«اوستا حسین» مرد زبردست، بی همتا، قانع و استاد بی نظیر نوازنده دوتار که نه تنها همشهری های باخرزی او به وی افتخار می کنند بلکه بسیاری از شخصیت های هنری و ادبی داخل و خارج نیز ارادت وافری به وی داشته و دارند گنجینه ای بی نظیر از ۶۰ سال موسیقی خراسان و کشور بود که در سوم فروردین سال ۹۱ در ۸۰ سالگی درگذشت؛ او در طول زندگی ۶۰ ساله هنری خود آوازه موسیقی ایران را به گوش جهانیان رساند، و در بسیاری از جشنواره های داخلی و خارجی شرکت کرد و موجب شد تا هنرمندان بنام جهان انگشت حیرت از چیرگی وی و پنجه های خونین او به دهان گیرند و تحسینش کنند.

او در تمام جشنواره های موسیقی داخلی و خارجی سرآمد همگان بود و حتی عکس ها و پوسترهای وی زینت بخش خیابان ها و بزرگراه های کشورهای اروپایی شد.این هنرمند شهیر باخرزی را بسیاری از ادبا و هنرمندان خراسانی و غیرخراسانی درک کردند و منزل «اوستا حسین» همواره پذیرای علاقه مندان و دوستداران استاد دوتار ایران بود. برخی از شعرا در وصف استاد شعر سرودند و دل به نغمه های تار او سپردند. مهدی اخوان ثالث در وصف استاد سمندری شعری زیبا سرود: استاد بی نظیر حسین سمندری/ پر از کدام چشمه و دریا می کنی سبو/ بی کوک  تازه راه دگر می کنی مگر/ داری به ساز چند قناری نهان بگو/ ساز عزیز خویش شنیدم فروختی/ کارزانتری از آن بخری بر فلک تفو/ هر چند مدتی است صبوحی نمی زنم/ گویند پزشک نیست زین بتر عدو/ اشکی گرفتی این سر صبحی زمن تو مرد/ که دست رفت بهر صبوحی سوی سبو

علاوه بر چیرگی استاد سمندری در هنر دوتار نوازی، در زندگی شخصی نیز وی مردی سراسر قناعت، احساس، عشق و عاطفه بود، او را کم و بیش از نزدیک می شناختم، بارها در چند سال پیش او را در مغازه آرایشگری اش دیدم که سخت برای کسب روزی حلال تلاش می کرد و گاهی نیز به کشاورزی می پرداخت، آری او مردی بود که هرگز هنر را برای نان نمی خواست و غرورش اجازه نمی داد تا هنر خویش را به لقمه نانی بفروشد و در برابر مسئولینی که با نوای تار «اوستا حسین» برای خود آوازه ای کسب می کردند و پُز می دانند هیچ گاه برای پول سرخم نمی کرد. «اوستا حسین» البته در محافل خصوصی و برخی مصاحبه ها درد دل ها و بهتر بگوییم خون دل هایش را می گفت، از فقر و تنگدستی روزگار و این که در زمانی مجبور شد دوتار یادگار پدرش را بفروشد سخن راند و تا سال ها پیش در خانه گلی اش در باخرز با فرزندانش روزگار گذرانید و کاشانه گرم او محفل هنر دوستان بود. بسیاری نیز در پوشش علاقمندی به هنر به ملاقات «اوستا حسین» آمدند و با تهیه نوارها و فیلم ها از هنر مرد پنجه طلایی ایران و جهان به نان و نوایی رسیدند اما با آن که وضعیت زندگی استاد را می دیدند یا سهمی به او ندادند و یا این سهم بسیار اندک بوده به عنوان مثال فردی در چند سال پیش با تهیه کاست هایی از نوازندگی استاد سمندری ۲۰۰۰ دلار کسب درآمد کرد اما فقط ۲۵ هزار تومان به این هنرمند شهیر داد.

آری، همه و همه وضعیت زندگی «اوستا حسین» را می دیدند اما بی تفاوت از کنار آن رد می شدند. «منوهین» ویولنیست مشهور جهان وقتی نوازندگی «اوستا حسین» را دید متحیر شد و گفت: «حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم ولی در عوض بتوانم پنجه های این مرد روستایی را داشته باشم». استاد سمندری اگر در کشور دیگری زندگی می کرد، سراسر وجود و زندگی او را از طلا می گرفتند اما در کشور ما فقط پز داشتن «اوستاحسین» را دادند. نه در زمان حیاتش او را قدر دانستند و نه در زمان ممات کار شایسته ای برای او کردند.مراسم سالگرد او امسال در سکوت و از جانب فرزندانش برپا شد. گویا از وقتی تار «اوستاحسین» از طرف فرزندش به خانه موسیقی اهدا شد و از روزی که «اوستاحسین» از میان ما رفت همه چیز تمام شد. اکنون مزار مرد پنجه طلایی و پنجه خونین ایران نیز غریب است؛ قبر «اوستاحسین» در کنار قبور سایر مردم در قبرستان شهر باخرز غریبانه قرار دارد و تنها پس از شنیدن صدای واگویه های برخی دوستداران استاد سمندری و رسانه ها حالا وعده و وعیده هایی شنیده می شود که بله می خواهیم برای استاد سمندری المان و مجسمه بسازیم! کاش این مرد پنجه خونین در زمان حیاتش از دل خونین خود و تمام هنرمندانی که فراموش شده اند نیز می نواخت.

کاش اوستا حسین سمندری و اوستا قربان سلیمانی از بی مهری ها نیز می نواختند تا شاید کسی به خود آید و قدردان هنر و هنرمندان باشد. همان کسانی که باز هم می گویم با این مردان هنر و این مردمان بی ادعا پز دادند.