پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

از دبیرستان تا دانشگاه

یادداشتی از روانشاد استاد محمدآصف فکرت هروی(زاده ۱۳۲۵ – درگذشته ۷ اردیبهشت ۱۴۰۱)
ستان و گاه و کده
برخی از دوستان، در محفلی در باب کلماتی که با "ستان"، "گاه" و "کده" پایان می یابند، سخن می گفتند و نظر می خواستند. هریک از عزیزان سخنی می گفت و نظری می داد. از نگارنده نیز میخواستند تا نظر خویش را بگوید.چون بحث تمام شد، دوستان خواستند تا این نظرات نوشته آید. آنچه می خوانید، فشردۀ آن سخنان است.
آیا واژه‌های دبیرستان، دانشکده و دانشگاه در بخش پهناوری از سرزمین مردمان پارسی‌زبان که به گویش‌ها یا گونه‌ها یا لهجه‌های کم و بیش متفاوت با یکدیگر سخن می‌گویند، دشوار یاب است؟ یعنی وقتی کسانی  یکی از این واژه‌ها را می‌گویند، یا می‌شنوند، احساس بیگانگی می کنند؟ معنای آنها را در نمی یابند؟ یا آنان را خوش نمی آید؟
می دانیم کلمات بسیاری از زبان عربی به فارسی آمده اند و برای فارسی زبانان به تدریج  حکم کلمات فارسی را پیدا کرده‌اند. یعنی تا کسی  عربی را نخوانده باشد، یا بر آن زبان مسلط نباشد، آن کلمات را فارسی می شمارد، اما برخی از کلمات که در عصر حاضر، در زبان عربی نامهایی را ساخته اند، نمی توانند مورد پیروی و استفادۀ فارسی زبانان قرار گیرند.  یک سبب این است که در زبان فارسی، آن واژه ها وجود دارند اما معانی دیگری دارند، و فارسی زبانان آنها را برای  چیزهای معینی به کار می برند.  مثلاً در زبان عرب برای دانشگاه، جامعه می گویند. در حالی که فارسی زبانان وقتی جامعه می گویند یا می شنوند، مردمان یک شهر، یک ملت و حتی مردمان جهان در ذهنشان مجسم می شود. مثلاً جامعۀ هندی زبان، جامعۀ اسلامی، جامعۀ کلیمیان و جامعۀ جهانی. این است که وقتی کلمۀ جامعه را می شنوند یا می خوانند، نمی  توانند بی درنگ آن را به معنای دانشگاه دریابند. یا هنگامی  که  فارسی زبانان ایران کلیه به معنای دانشکده را می شنوند، یکی از اندام های داخلی بدن را، که برابر آن در فارسی دری، گـُرده  است، در نظر می آورند. اگرچه آن هم عربی است ولی ایرانیان ترجیح می‌دهند به جای گرده، کلیه بگویند. همچنان مردم هرات و کابل از شنیدن کلیه نوعی گردن‌آویز یا گلوبند را که ریشۀ فرانسوی دارد در نظر می‌آورند.این است که ضرورت داشتن نامی فارسی احساس می‌شود و نامهای دانشکده و دانشگاه  ظهور می‌کنند و قبول می‌گردند و مسلط می‌شوند.
اما چرا دانشکده و دانشگاه چنین زود از سوی مردم (خاص و عام و خوانا و ناخوانا) پذیرفته می شود و اقبال تام می یابد؟ به دلیل اینکه قرینه های فراوان در زبان مردم دارد. به گونۀ مثال کلماتی که با "گاه" پایان می یابند و مردم آن کلمات را صدها سال بلکه هزار و اند سال به کار می برده اند و به کار می برند، کم نیست.
کازرگاه هرات:کازرگاه  معروفترین محل در هرات است و نامی است که نه تنها در هرات که بی مبالغه در دنیا معروف است. کافیست نام کازرگاه، یا گازرگاه را در یکی از جستجوگرهای انترنت، مثلاً گوگل، بنویسید و صدها مطلب پیرامون آن بیابید.
برخی برآنند که کازرگاه در اصل کارزارگاه بوده، زیرا در جنوب آرامگاه پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری، میدان پهناوری است که میدان جنگ بوده و هراتیان در این میدان با مهاجمانی که آهنگ تصرف شهر هرات را داشته اند کارزار نموده  و از شهر و دیار خویش دفاع کرده اند.
لشکرگاه قندهار :لشکرگاه مرکز ولایت معروف و اکنون خبرساز هلمند است، همان شهری که شهر باستانی بُست در مجاورت آن قرار دارد.
گذرگاه کابل:گذرگاه ناحیۀ زیبا و خوش آب و هوا و باستانیست در کابل و کسی نیست که در کابل زندگی کند و نام گذرگاه برایش ناآشنا باشد.
دهکدۀ زیارتگاه هرات:زیارتگاه، افزون بر آنکه بر همۀ زیارات و مزارات متبرکه و اماکن مقدسه اطلاق می شود، نام شهرک یا دهکدۀ بسیار معروفی در هرات است.
کلمات  دیگری نیز با پسوند "گاه" در سرزمینهای بیرون از مرز ایران امروز هست که سبب شده است نام دانشگاه نامی آشنا و مورد پذیرش باشد. از آن شمارند واژه های زایشگاه، باجگاه ( به معنای جایی که حق العبور و باج ستانند، و نیز نام یک ناحیۀ مرزی)، قدمگاه، نظرگاه و مانند آنها.
عیدگاه، نام مساجد بزرگ هرات، قندهار، بلخ و دیگر ولایات است که در آن مساجد نماز عید اقامه می شود.
قدمگاه به چندین جای اطلاق می گردد، که بزرگان و اولیا بر آن مواضع پای نهاده اند و مردم از آن مواضع کرامات دیده اند و اکنون آن مواضع زیارتگاه خاص و عام است.
نظرگاه، نام چندین جای در افغانستان، از جمله رواق نظرگاه در روضۀ شاه ولایتمآب در مزار شریف.
در زبان مردم عادی و در زبان گفتار  نیز چنین کلماتی هست:
کارگاه: واژه ‌ی قدیمی در زبان دری، که معنایی نزدیک به ماشین دارد. در کابل و هرات، به چنبره یی گویند که بانوان  پارچه یی را بر آن استوار کنند و بر آن پارچه گلدوزی نمایند. نظیر همین معنا از شعر لسان الغیب حافظ نیز استنباط می گردد:
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم --- به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
آرگاه و بارگاه در زبان گفتار مردم افغانستان در برابر ترکیب دم و دستگاه در ایران، آتشگاه به جای بخاری دیواری (شومینه) و درتاق، اوگاه (آبگاه) و تهیگاه و خالیگاه به معنای نواحی اطراف شکم حیوان و انسان.
در زبان ادب  این پسوند کاربرد فراوان و پرسابقه ای دارد. داغگاه امیر چغانیان، که فرخی سیستانی سفر نیکفرجام  شاعرانه و سعادت اثرش را از آنجا آغاز کرد بسیار معروف است:
داغگاه شهریار اکنون چنان خرم بود --- کاندرو از خرمی خیره بماند روزگار
در نخستین غزل دیوان غزلیات  مولانا ابوالمعانی عبد القادر بیدل کلمات ادبگاه و دستگاه چنین به کار رفته است:
به اوج کبریا کاز پهلوی عجز است راه آنجا        سر مویی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا
ادبگاه محبت ناز شـوخی بر نمی دارد               چو شبــنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا
به یاد محفل نازش سحرخیز است اجزایــم           تبسـّم تا کجاها چیده باشد دستگاه آنجا
بیدل از پسوند "گاه" فراوان استفاده کرده است؛ مثلاً جلوه گاه و دستگاه در این دو بیت:
هـــرچنــــــــد دورم از چـــمـــن جلوه گاه او     میخانه است شوق به یادگاه او
محتاج عرض نیست شـــــکوه غرور عشق       گردون چو آستین شکند دستگاه  او
عشرتگاه:
نمی گویم به عشرتگاه مجنون جلوه پیما رو         غبار خانان لختی بروب از دل، به صحرا رو
کاروانگاه:
هزارسال پیش در غزنین کاروانسرای را کاروانگاه می گفته اند، چنانکه ابوالفضل بیهقی نویسد:
"... و این جهان گذرنده را خلود نیست و همه بر کاروانگاهیم..." تاریخ بیهقی، ص 466
با این مقدمات شگفت نیست که مردمان بلخ، کابل، هرات، بدخشان و دیگر ولایات (استانهای) افغانستان  نام دانشگاه را ، به جای یونیورسیتی غربی و جامعۀ عربی،  به آسانی پذیرفته اند و آن را آگاهانه به کار می برند.
از مثالهای بالا هدف ما نشان دادن پیشینۀ کاربرد برخی از کلمات با پسوند "گاه" در زبان دری در افغانستان بود، و گرنه در ایران بسیاری از این کلمات به راحتی در زبان فارسی رایج است و بحثی و اشکالی در کاربرد آن کلمات نیست؛ مانند آسایشگاه، بنگاه ،  پایگاه، پرورشگاه، خوابگاه، درمانگاه، دیدگاه، شیرخوارگاه، قرارگاه (قرارگاه در افغانستان نیز به کار می رود).
دانشکده:
برای بیان سابقۀ کاربرد پسوند "کده" یاد آوری دو بیت، بازهم از ابوالمعانی بیدل بسنده خواهد بود:
ادب+کده= ادبکده:
درین ادبکده جز سـر به هیچ جا مگذار          جهان تمام زمین دلــسـت، پا مگذار
غم+کده= غمکده :
ای که در دیر و حرم مست کرم می آیی        دل چه دارد که در این غمکده کم می آیی؟
همانندی و قرابت دانشکده با ادبکده آنچنان  آشکار است که این پندار را می آفریند که گویا واژۀ دانشکده را به قرینۀ ادبکده  از شعر بیدل گرفته و وضع نموده باشند.  .
بارکده و یارکده در شعر مولانا جلال الدین بلخی:
دف دریدست طرب را به خدایی دف او --- مجلس یارکده بی دم او بارکده ست (غزل 411)
قرابت کده و گر که پسوند  جاینام (اسم مکان) ساز است خود بحث دیگری برای زبانشناسان است؛ مثلا ً نام قدیم  اسد آباد کنر که در سابق شیرگر بوده است
دبیرستان: دبیرستان غزنی
بسیار جالب است که نام دبیرستان در تاریخ بیهقی مکرّر آمده است. ابوالفضل بیهقی آشکارا ما را آگاه می سازد که در هزار سال پیش مدارسی در غزنین بوده و آن مدارس را دبیرستان می نامیده اند.
" من سخت بزرگ بودم؛ به دبیرستان  قرآن خواندن رفتمی؛ و خدمتی کردمی، چنان که کودکان کنند." تاریخ بیهقی، ص 133
از زبان سلطان مسعود پسر سلطان محمود غزنوی:
"... امیر ماضی، انارالله برهانه، ما را چون کودک بودیم، چگونه عزیز و گرامی داشت، و برهمه فرزندان اختیار کرد؛ و پس چون از دبیرستان برخاستیم، و مدّتی برآمد، در سنۀ ستّ و اربعمأه (406) ما را ولیعهد خویش کرد...." همان کتاب، ص275
این دبیرستان تا سالها بعد نیز در غزنین دایر بوده و دبیرستان خوانده می شده است، چنان که بیهقی (ص 889) در شرح  رخدادی در باب  شهزاده مودود بن سلطان ابراهیم و کدخدایش خواجه مسعود نویسد: " و حال خواجه مسعود، سلّمه الله، همین بود که از خانه و دبیرستان پیش تخت ملوک آمد..."
پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۶ -شهر اتاوا، ۱۹ اکتوبر ۲۰۰۷

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد